همین یه وجب حرف نامربوط

چرا بعضی ادم ها فکر می کنن اینقدر مهم هستند و همه دانش های عالم رو دارن؟! من هنوز در عجبم... خدایا من رو در مقامی قرار نده که بشم ریس و روسای مردم، ارووم کن. من دوست دارم در همین حوالی کودکانه مارگری باشم، اما دلی شاد و حضور واقعی نسیبم بشه. خدایا کمک کن و دهنم رو ببند در مقابل حماقت ها و نادونی های بقیه، نادونی ها و حماقت های خودم رو بهم نشون بده تا راه درست رو پیدا کنم. قطعا منم نادونم، قطعا منم اشتباه می کنم. این قطعی است، تنها چیزی که برای من قطعی است توی این روزا... خدایا پدرم رو سالم نگهدار، ارامش اینروزهام رو به باد حرف کودکان به ظاهر رد شده متکی نکن. خدایا، گاهی میون این همه روز فقط می خوام بگم خسته ام. پناه این خستگی باش. در پناه خودت من و بگیر در مقابل این همه حرف نامربوط و بی پاسخ.

/ 2 نظر / 31 بازدید
سیما

این خصوصیت بیشتر آدماست، این جوری خودشون راضی می شن، اون لحظه به این کاری ندارن که تو از حرفشون ناراحت میشی یا بی تفاوتی حتی، یا شاید کمکی بهت کرده باشه، این آدما یه کم کوچولوان، هنوز بزرگ نشدن، بزرگیشون رو در گفتن حرفایی می بینن که شاید خودشون هم بعد از گفتنش تعجب کنن که ئه این حرفا رو من زدم!! چه جالب!!! اون وقت اینجوری فکر می کنن یه قدم به سوی گنده تر شدن برداشتن، حالا به هر بها و قیمتی می دونم همه این حرفا رو خودت می دونی من برای پدرت دعا می کنم، امیدوارم در همه لحظه ها آرامش داشته باشه به همراه سلامتی