روز ۷۱- خونه به دوش

رو خونه آفر گذاشتیم. نبردیم. نشد. اصلا ناراحت نیستم اما یه خورده دلگیرم نه از خونه، از خودم. از این همه سردرگمی. این سوال بی جواب، می مونم. نمی مونم. اینجایی هستم. ایران بر می گردم.

حقیقت اینه نمی شه اینقدر ساده تصمیم گرفت. پدر مادرهای هر دو طرف…تنهایی اینجا…تنهایی اونا!

وقتی اومدم کانادا، تازه مدرک کارشناسی ارشد حقوق رو گرفته بودم. بهم پیشنهاد کار داده بودن. می تونستم کانون شرکت کنم و شروع کنم به کار. اینجا که اومدم هیچی نبودم. ۵ سال خودم رو هلاک کردم تا الان توی جامعه ادمی محسوب میشم. زبان بلدم. و خونه و زندگی خوبی دارم. حالا دیشب به همسری می گم. اگه قرار ۵ سال دیگه تلاش کنم، و تا به یه جای خوبی برسم باز بارم و جمع کنم و برم جایی که صفرم. نمی کشم. واقعا نمی کشم. نمیشه خوب. خونه به دوش بودن سخته.

کلی از دیشب توی فکر رفتم. بماند…

امروز روز درسه. 

برم بدرسم

شب روز همگی بخیر.

/ 1 نظر / 166 بازدید
مهناز

خب اگه موقعیت کاری و زندگیتون خوبه,چرا میخوای برگردی؟میتونی هر وقت دلت تنگ میشه بیای و خانواده تونو ببینی,ولی همونجا بمونید.